حكيم زجاجى
164
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
يكى شهر خرد است بيكند سخت * نباشد به پيرامن آن درخت 20 زن و كودكان كرد يكسر اسير * گرفتار شد در ميانه امير بر قتيبه مرد ناليد زار * ورا گفت بدهم درم صد هزار مرا اى سرافراز دين خون مريز * بفرمود مير از طريق ستيز كه تا از تنش سر بينداختند * به يكدم از او بازپرداختند بكردند غارت سراسر حصار * دُر و خواسته بد فزون از شمار 25 چو از هر طرف تيز بشتافتند * در آنجا ز نقره بتى يافتند كشيدند اندر قفايش چو دود * هزار و صد و شست من نقره بود . . . فكنده به روى * ز عنبر به گردن درافكنده گوى از آنجا به شهر بخارا كشيد * ز كوه اندرون سنگ خارا كشيد بخارى سران تيز برخاستند * پى رزم و كوشش بياراستند 30 بيامد ز فرغانه بىمر سپاه * هم از كاشغر لشكرى كينهخواه به رزم ايستادند تازى و ترك * بكشتند بىمر ز خرد و بزرگ سرانجام تركان هزيمت شدند * درآن بوم بىقدر و قيمت شدند ز هشتاد و نه سال چون شد به سر * سوى نخشب آمد سپهر هنر بيامد ز تركان سپاهى گران * به رزم ايستادند از هر كران 35 شكست اندرآمد به تركان چين * برفتند سرگشته خوار و حزين چو با مير ، فتح و ظفر بود يار * گرفت آن بروبوم را نامدار فرستاد حجاج يوسف به نام * به نزد قتيبه امير همام كه آن بوموبر سربهسر بخش كن * همه شهر بر كاغذى نقش كن بخارا و سغد و سمرقند و چاج * زمينى كه باشد بر او بر خراج 40 تو آن نقش را كن به كاغذ نگار * بر من فرست اى گو كامكار نگاريد آن نقشها را تمام * فرستاد نزديك آن خويشكام بفرمود حجاج گردنفراز * كه تو بر ره راست رو رزمساز چو سال نود اندرآمد ز راه * روان گشت سوى بخارا سپاه به زور آن سرافراز بگرفت شهر * به قتل آمد از بدسگالان دو بهر 45 قتيبه منادىگرى برنشاند * به الماس بر خلق خنجر فشاند